نكنى ( چون موهوم محدود است ) و اعتقاد به عدل خدا آن است خدا را به ظنّ عدم حكمت در افعالش متّهم ننمائى .
وهن
: ضعف و ناتوانى .
راغب گويد : وهن ضعف است در خلقت يا در اخلاق
، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، در وصف آدم جاهل فرموده « ان استغنى بطروفتن و ان افتقر قنط و وهن » اگر غنى گردد متكبّر و مفتون مىشود و اگر فقير گردد نوميد و ناتوان مىشود . دربارهء خودش فرمايد : « ما ضعفت و لا جبنت و لا خنت و لا وهنت و ايم اللّه لا بقرنّ الباطل حتّى اخرج الحق من خاصرته » خ 140 150 نه ناتوان شدهام و نه مى ترسم ، نه خيانت كردهام و نه سست شدهام به خدا قسم شكم باطل را ( با كوبيدن اهل باطل ) پاره مى كنم تا حق را از پهلوى آن بيرون كشم ، تشبيه در غايت لطف است .
دربارهء مالك اشتر به سپاهيان مى نويسد « فانه ممّن لا يخاف وهنه و لا سقطته و لا بطؤه ممّا الاسراع اليه احزم » نامهء 13 373 ، او از كسانى است كه ترسى از ناتوانى و از اشتباه او نيست و تأخير نمى كند در چيزى كه سرعت در آن مطابق احتياط است . دربارهء عدم مداهنه فرموده است : « و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحق و خابط الغىّ من ادهان و الايهان » خ 24 66 « ايهان » داخل شدن در ضعف و يا ضعيف كردن است يعنى به جان خودم قسم ، من در جنگ با كسى كه مخالف حق است و يا در گمراهى قدم برمى دارد مداهنه و سستى ندارم .
وهى
: شكافته شدن و شكاف و ضعيف و بى قوام شدن در اثر شكافتن :
« وهى الثّوب وهيا : تخرّق و انشقّ
- اوهاه : اضعفه »
سه مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء دنيا فرموده : « ولهى فى عينى اوهى و اهون من عفصة مقرة » نامهء 45 417 دنيا در چشم من ضعيفتر و خوارتر است از ميوهء تلخ بلوط ، در مذلت باران فرموده : « كلامكم يوهى الصمّ الصلاب و فعلكم يطمع فيكم الاعداء » خ 29 72 سخنتان سنگهاى سخت و محكم را بى قوام و ضعيف مىكند ، و كارتان دشمن را به طمع مى آورد « و لا واه فى عزم » خ 72 101 در هيچ تصميمى ضعيف نيست .
ويحك
: كلمهء ترحّم و كلمهء اظهار درد است و گويند : به معنى ويل ( واى ) آيد