رودخانههاست . كه گود هستند ، « نجاد » مثل رجال جمع نجد به معنى زمين مرتفع است ، يعنى حمد خدا را كه آفرينندهء بندگان ، گسترانندهء زمين ، جارى كنندهء دره و رودخانهها و روياننده گياهان در مكانهاى مرتفع است . در دعاى استفاء فرمايد : « اللّهمّ سقيا منك تعشب بها نجادنا و تجرى بها و هادنا و يخصب بها جنابنا » خ 115 172 جناب مثل رجال جمع جنب به معنى نواحى و اطراف است ، خدايا بارانى ده كه با آن ارتفاعات ما پر از گياه و درههاى ما روان و اطراف ما پر نعمت گردد .
وهق
: ( مثل شرف و عقل ) ريسمان ، جمع آن اوهاق آيد ، همهاش يك بار در « نهج » يافته است در رابطه با از دنيا رفتن انسان فرموده : « حتى اذا انس نافرها . . . اقصدت باسهمها و اعلقت المرء اوهاق المنيته » 83 108 ، تا چون جاهل به دنيا با آن مأنوس شده او را با تيرهاى خود هدف قرار داد و ريسمانها و بندهاى مرگ را به گردن مرد انداخت .
وهل
: ( مثل عقل ) خوف ، آن فقط يك بار در كلام حضرت يافته است چنان كه فرمايد : « فانّكم لو عاينتم ما قد عاين من مات من قبلكم لجزعتم و وهلتم . . . و لكن محجوب عنكم ما قد عاينوا » خ 20 62 ، اگر شما مشاهده مى كرديد آنچه را كه مردگان قبل از شما ديدهاند حتما ناله مى كرديد و خائف مى شديد و ليكن آنچه آنها ديدهاند از شما پوشيده است .
وهم
: خيال :
« الوهم : ما يقع فى القلب من الخاطر »
اتهام : تهمت وارد كردن است . توهم : گمان و ظنّ « تهمه » - بضمّ اول و فتح دوم و سوّم - در واقع شك در صادق بودن طرف است ، و نيز به معنى غلط و خطا آيد ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، درباره راويان حديث فرموده : « و رجل سمع من رسول اللّه شيئا لم يحفظه فوهم فيه و لم يتعمّد كذبا . . . و لو علم المسلمون انهّ و هم فيه لم يقبلوا منه » خ 210 « وهم » در هر دو مورد به معنى غلط و خطاست .
از آن حضرت از توحيد و عدل سؤال شد ، فرمود : « التوحيد ان لا تتوهمّه و العدل ان لا تتهّمه » حكمت 470 ، توحيد آن است كه خدا را به وهم و خيال خود تصوّر