نيز از « قريش » هستند .
ولى على ظاهر اين جريان ساختگى است ، و بنى اميهّ با جعل آن خواستهاند نسب خود را به نسب رسول خدا صلى الله عليه و آله رسانده و خود را از قريش بشمارند .
در سفينة البحار ( امى ) از كامل بهائى نقل كرده كه « اميهّ » پسر عبد شمس نبود ، بلكه غلامى بود از اهل روم ، و چون زيرك و دانا بود ، عبد شمس او را آزاد كرد و پسر خواندهء خويش قرار داد و از اين رو او را اميهّ پسر عبد شمس گفتند ، پس بنى اميهّ از قريش نيستند و به قريش چسبانده شدهاند و مراد امير المؤمنين عليه السلام از كلمهء « و لا الصريح كاللصيق » همان است و معاويه نتوانست انكار كند و يا اشاره به خود معاويه است كه سبط ابن جوزى در تذكره صفحهء 184 نقل كرده معاويه از چهار نفر است از عمّارة بن وليد ، مسافر بن ابى عمر ، عباس بن عبد المطلب و ابو سفيان كه سه نفر اولى رفيق ابو سفيان بود و همه با « هند » زن ابو سفيان رابطه داشتند
.
لطأ
: چسبيدن :
« لطأ بالارض : التصق بها »
آن فقط يك بار در كلام حضرت آمده است : « و القبور اللاطئة الملحدة » خ 226 348 قبرهاى به زمين چسبيده و لحد دار كه در « لحد » گذشت
.
لطط
: ملطاة : اطراف بيابان و ساحل دريا ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ظاهرا در مقدمّهء صفين به ياران خويش فرمود : « فقد بعثت مقدّمتى و امرتهم بلزوم هداالملطاة حتى يأتيهم امرى » خ 48 87 مرحوم رضى فرموده : منظور از ملطاة در اينجا سمت و طريق است كه كنار فرات باشد ، يعنى مقدمّهء قشون را فرستادم و دستور دادم كه در كنار فرات باشند تا فرمان من به آنها برسد
.
لطف
: به ضمّ اول به معنى رفق و مدارا و نزديكى است :
« لطف لطفا : رفق ودنا »
و به فتح اول به معنى نازكى و صافى است :
« لطف لطفا و لطافة : صغر و دقّ »
در لغت آمده : « لطف الله بنا » يعنى خدا با ما مدارا كرد « لطيف » از اسماء حسنى به معنى مداراگر است ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، آنحضرت به مالك اشتر مى نويسد : « و لا تحقرنّ لطفا تعاهدتهم به و ان قلّ . . . و لا تدع تفقّد لطيف امورهم