مخلوط كرد تا چسبنده و سخت گرديد
.
لزم
: لزم و لزوم و لزام به معنى ثبوت و دوام است :
« لزم الشى ء : ثبت و دام »
الزام به معنى اثبات و ادامه و ايجاب مى باشد ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است : « اقلّ ما يكزمكم لله ان لا تستعينوا بنعمه على معاصيه » حكمت 330 ، كمترين چيزى كه نسبت به خدا بر شما لازم است اينكه از نعمتهاى خدا در معاصى كمك نگيريد
.
لسب
: ( مثل عقل ) گزيدن :
« لسبته الحيّة : لدغته »
از اين ماده فقط يك مورد در كلام حضرت آمده است در حكمت 61 فرموده « المرئة عقرب حلوة اللسبة » زن ، كژدمى است كه گزيدنش شيرين است .
ظاهرا منظور امام صلوات الله عليه ، از تشبيه به عقرب ، اذيت زنان است نسبت به مردان ، لكن اذيّتش آميخته با لذّت است مانند زنبور عسل كه نيش دارد و عسل ، ناگفته نماند در نسخهء ابن ميثم و محمد عبده « لبسته » نقل شده ولى در لغت پيدا نكردم كه « لبس » بتقديم باء به معنى گزيدن باشد ، على هذا احتمال هست در هر دو كتاب اشتباها نقل شده است
.
لسن
: لسان : زبان و لغت . و آن به طور مفصّل در نهج آمده است : « اللسان سبع ان خلّى عنه عقر » حكمت 60 ، زبان درندهاى است اگر رها شود مى كشد ، از رسول الله صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرموده است : « لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتّى يستقيم لسانه » خ 176 253
لصص
: لصّ ( مثل عنق ) دزد ، جمع آن لصوص است و فقط يك بار در كلام حضرت آمده است در رابطه با خوارج كه گفته شد : همه كشته شدند فرمود : « كلّا و الله انّهم نطف فى اصلاب الرجال و قرارات النساء كلّما نجم منهم قرن قطع حتى يكون آخرهم لصوصا سلّابين » خ 60 94 يعنى نه به خدا تمام نشدهاند ، بلكه آنها نطفههايند در پشتهاى مردان و زهدانهاى زنان هر موقع شاخى از آنها سر برآورد بريده شود ( هر موقع مهترى از آنها ظهور كند از پايش در اندازند ) تا در آخر كار ، دزدها و غارتگرها مى شوند .