و كارى نكنم و فقط زنان نوحه گر را براى مردگان حاضر كنم ( نقل از محمد عبده ) و نيز فرموده : « لو تعلمون ما اعلم . . . تبكون على اعمالكم و تلتدمون على انفسكم » خ 116 173 ، اگر مى دانستند آنچه را كه من مى دانم . . . بر اعمال خود گريه كرده بر سينه و صورت خود مى زديد
. و آنگاه كه گفتند : طلحه و زبير را به حال خود رها كند فرمود : « و الله لا اكون كالضبع تنام على طول اللدم حتى يصل اليها طالبها و يختلها راصدها و لكنّى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه » خ 6 53 « لدم » در اينجا شنيدن صداى افتادن سنگ است كه كفتار آن را مى شنود و اهميت نمى دهد يعنى : به خدا قسم مانند كفتار نخواهم بود كه در طول صداى سنگ مى خوابد تا صيادش به او برسد و مراقبش حيلهاش نمايد ، بلكه من با آنكه به حقّ روى آورده ، روگردان از حق را مى زنم
.
لدن
: لدانة و لدونة : آسانى و نرمى :
« لدن الشى ء لدانة : كان لدنا اى هينّا »
، از آن فقط يك مورد در « نهج » آمده است ، چنان كه فرمايد : « عباد الله الان فاعملوا و الالسن مطلقة و الابدان صحيحة و الاعضاء لدنة » خ 196 311 « لدنه » ( مثل صدمه ) جمع « لدن » ( مثل قفل ) است يعنى بدانيد فعلا زبانها آزاد و بدنها صحيح و اعضاء بدن نرم است و نخشكيده چنان كه بعد از مردن مى خشكد
.
لذذ
: لذاذ و لذاذه : شى ء مورد اشتهاء و ميل ، گويند :
« لذّ الشى ء لذاذا : صار شهّيا »
لذّ و لذيذ وصف آن است ، مواردى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 121 فرموده : « شتّان ما بين عملين عمل تذهب لذتّه و تبقى تبعته و عمل تذهب موؤنته و يبقى اجره » ميان دو عمل فاصلهء زياد هست : عملى كه اذيتش ميرود و عذابش مى ماند و عملى كه رنجش مى رود و اجرش باقى مى ماند
.
لزب
: ثبوت و چسبيدن ، طبرسى فرمايد : لاذب و لازم هر دو به يك معنى است ، از اين ماده يك مورد بيشتر در « نهج » نيامده است ، در خلقت آدم عليه السلام فرموده : « ثمّ جمع الله من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبحها تربة سنّها بالماء حتى خلصت و لاطها بالبلّة حتى لزبت » خ 1 42 ، سپس خداوند از سخت و نرم و از شيرين و شور زمين خاكى جمع كرد ، آن را با آب آميخت تا گل خالص شد و با رطوبت