و صاحب وَجدْ و خون و گريه ورقّت قلب مىگرداند ، و از اشغال دنيويّه باز مىدارد ، و از غير معشوق روگردان مىسازد ، و همه هُمومش رامنحصر در همّ معشوق مىگرداند « 1 » .
تا آنكه كلامش را رسانيده است به طعن بر كسانى كه مذمّت عشق نمودهاند و آن را از كار هرزهكاران شمردهاند وذمّشان را مبتنى بر عدم فهم واطّلاع بر امور حقيقه واسرار لطيفه ساخته « 2 » ، بعد از آن گفته است كه - كسانى كه عشق را مرض نفسانى يا جنون الهى دانستهاند به جهت آن است كه ملاحظهء ظاهر حال عاشق نمودهاند از بيدارى تمام شب واضطراب نفس ، و ضعف تن ، ولاغرى بدن ، و چشم به گودى رفتن ، ونَفَس را تند و بلند كشيدن و غير اينها از امورى كه غالباً عارض ديوانگان مىشود ، پس اينها گمان كردهاند كه منشأ عشق فساد مزاج واستيلاء سود است ، وحال آنكه نه چنين است بلكه امر بر عكس است « 3 » .
وهمچنينكسانىكه عشق را جنونالهى گمان كردهاند از جهت ايناست كه دوائى از براى معالجهء آن نيافتهاند مگر دعا واستغاثه به درگاه خدا ، و نماز و صدقه بر فقرا ، و گرفتن
هامش
( 1 ) - اسفار : 7 / 172 - 175 .
( 2 ) - اسفار : 7 / 175 .
( 3 ) - اسفار : 7 / 176 .