و بعضى گفتهاند كه : عشق با عفّت بهتر سببى است براى تلطيف نفس وتنوير قلب ، و در اخبار وارد است كه « حق تعالى جميل است كه دوست مىدارد جمال را « 1 » » .
و بعضى گفتهاند كه : « من عشق فعفّ فكتم فمات مات شهيداً « 2 » » .
و تفصيل اين مقام آن است كه : عشق انسانى منشأش مشابهت نفس عاشق است بانفس معشوق درمادّه وحقيقت ، واكثر لذّتش از شكل وشمايل معشوق است به اعتبار آنكه آثار خوبى است نزد خودش وعشق حيوانى همان است كه منشأش شهوت بدنى است ، و طلب لذّت بهيمى « 3 » است ، وبيشترِ لذّت عاشق از ظاهر معشوق و رنگ واشكال وخطّ وخال اوست به اعتبار آنكه آنها امورى است بدنى ، بديهى است كه : بهيمى در اوّل « 4 » از مقتضيان لطافت وصفاى نفس است ، وثانى « 5 » از مقتضيات شهوت و در اكثر مقارن فسق وفجور است ، و در آن استخدام قوّت حيوانى است مر قوهء ناطقه انسانى را ، به خلاف اوّل كه نفس را ليّن وشبيق
هامش
( 1 ) - خصال : 2 / 613 .
( 2 ) - تاريخ بغداد : 13 / 184 و 5 / 156 12 / 479 ، كنز العمال : 3 / 372 .
( 3 ) - يعنى : حيوانى .
( 4 ) - يعنى : عشق مجازى نفسانى .
( 5 ) - يعنى : عشق مجازى حيوانى .