گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى 393
گر نويسم شرح غم بىحد شود 153 ، 248
گيرم پدر تو بود فاضل 949
گيرم كه مار چو به كند تن به شكل مار 384
ما در اين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم 456
مَلِك از قهر و لطف ناچار است 915
من آن عندليبم ز گلشن جدا 952
مه فشاند نور و سگ عوعو كند 598
مهر درخشنده چو پنهان شود 598
مىطرازد همه لُعبت قلمِ نادرهسنج 657
ناآزموده نيست سزاوار خدمتى 918
نام نيكى گر بماند ز آدمى 523 ، 951
نژاد از دو كس دارد آن نيك پى 450
نغزك خوش نغز كن بوستان 267
نكنم عاشقى چهكار كنم 166
نوبت به من افتاد بگوئيد به دوران 557
نه با آن به مهرى نه با اين به كين 617
نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند 599
وامانده ز اصل كار و پيوسته به فرع 390
هرچند تو نايب وزيرى 534
هركه بىمشورت كند تدبير 910
هماى اوج سعادت به دام ما افتد 457
همنشين تو از تو بِه بايد 912
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 974
مساهمون: أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
ص٩٧٤