بريديم از مال و از جان طمع 939
به زر مىتوان لشكر آراستن 850 ، 923
به سالى ز جورت جگر خون كنم 804
بهشت آنجاست كازارى نباشد 732
بيشتر خار زمينگير به پا مىچسبد 550
پادشاهيّت ميسّر نشود بر سر خلق 900
تا بود آگاه بر احوال هر نزديك و دور 904
تو به خويشتن چه كردى كه به ما كنى نظيرى 812
جائى كه عقاب پر بريزد 384
چنان با نيك و بد سر كن كه بعد از مردنت عرفى 602
چنين است آئين اين گوژهپشت 410
چو تيره شود مرد را روزگار 383 ، 553
چون زن هندو كسى در عاشقى مردانه نيست 311
چون صيد تير خورده و صيّاد از قفا 491
چه تيره شود مرد را روزگار 800
خلف الصدق پادشاه جهان 52
دارند اتفاق ولى از نفاق هم 272
در اين عالم بزرگى هست خدا نام 253
در پس آينه طوطى صفتش داشتهاند 383
در عظيمآباد هند از فضل حق 634
در هيچ پرده نيست كه نباشد نواى تو 490
دست بر سر زد و لختى بگريست 543
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 972
مساهمون: أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
ص٩٧٢