فصل چهاردهم ورود بلدهء عظيمآباد
يوم هفتم شهر ذى القعدة الحرام از سنهء مذكوره وارد عظيمآباد شديم ، بعضى از دوستان استقبال كردند ، و حسب الخواهش اولاد همشيرهء جناب ميرزا غلام حسين خان سابق الذكر كه به تقريب وصلت عاليشان امير على خان برادر خود با صبيّهء اردلى خاص نوّاب آصف الدوله مشهور به « مهاراجه جها و لعل » به آن بلده رفته بودند ، منزل كردم ، و آن اعظم بلاد صوبهء « بهار » « 1 » است ، و نام آن « پتنه » - به پاء فارسى و تاء مثنيّهء ساكنه ، و نون مفتوحه ، و هاء ساكنه - بوده است .
عظيم الشان خلف عالمگير پادشاه را اراده شد كه شهرى را به نام خود بنا نموده باشد ، چون اخراجات آن را تخمين كردند زياده بر كرور روپيه مىشد ، پادشاه آن بلده را به نام او موسوم و به عظيمآباد مشهور فرمود ، و لهذا آن شهر آباد و اصل « بهار » خراب و به منزلهء قريه شده است ، و حال پتنه نيز خوانده مىشود .
شهرى است فقرا پرور و نهايت رنگين و خوش آب و هواى « 2 » ، و انواع ملبوس و مأكول در آن مبتذل است كه از آنجا به اطراف و نواحى مىبرند ، و در حدود بنگاله بلكه هند ، شهرى به جامعيت آن كم است ، و اگر جنّة الهندش بنامند رواست .
هامش
( 1 ) .Bihar( 2 ) هوا : « الف ، ب ، ج » .