تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠

فصل شانزدهم قصبهء تون

و آن شهرى است از بلاد قديمه ، و قبل از اين به غايت معمور بوده است ، و در سانحهء تسلط جماعت افغان بر ايران و استقرار حكّام در طبس ، خراب شده است ، و آثار عمارات خرابه در آن بسيار است ، و انواع فواكه در آن به وفور است . اهالى آن را نهايت مقدّس ديدم . در خانهء عزيزى كه از جانب خان معظّم اليه در آنجا منصوب بود ، منزل كرديم . علما و مقدّسين به ملاقات آمدند ، و حسب الخواهش ايشان نماز ظهرين و عشائين را در مسجد جمعه - كه فاضل مقدّس مرحوم ملّا اكبر ؛ كه از شاگردان جدّ مرحوم است ، تعمير كرده بود - به جماعت كردم ، و آن مرحوم در آن اوقات وفات كرده بود ، با او ملاقات نشد ، و در قريب آن مسجد مدرسه بود ، در آنجا نشستم . مؤمنين به جهت تحقيق مسايل و طى مرافعات حاضر مىشدند ، و بعضى از علماى آن بلده التماس كرد كه به او اجازهء طى مرافعات بدهم ، چون قابل نبود قبول نكردم . و بعد از دو روز روانهء قصبهء تربت حيدريه شديم . مهماندار ؛ خان معظّم اليه ، تا هفت منزل كه متعلّق به آن سركار بود همراهى كرد ، و از آنجا رخصت شد ، و در نواحى طبس دهات و قصبات معموره بسيار است ، كه در آنها منزل كرديم مثل « بشرويه » و غيره ، و نام آنها مفصّل به خاطر نيست . بعد از هشت نه روز ، تقريبا سه ساعت از شب گذشته وارد خارج قصبهء تربت شديم . اعزهء و اعيان آن شهر به استقبال آمده ، بعد از حصول يأس از