روانه شدن به مشهد مقدّس « 1 »
پس بعد از مدّت شانزده روز كه در آنجا توقّف داشتم به اتّفاق عالىجاه ، معلّى جايگاه ، شوكت و اجلال دستگاه خير الحاج و المعتمرين حاجى محمّد هادى خان خلف مرحمت و غفرانپناه محمّد تقى خان سابق الالقاب ، و عاليشأن معلّى مكان ميرزا محمّد باقر برادرزن آن عالىجاه ، و شوهر همشيرهء او ، و مرحوم ملّا اسماعيل رشتى ، و سيد مرتضى كه از ولايت همراه من آمده بودند روانهء مشهد مقدّس شديم و تمام راه را از محبت و مودّت آن عالىجاه به نهايت خوشى و خوبى گذرانيديم .
و حق آن است كه در حسن اخلاق و آداب آن يگانهء آفاق كم ديدهام ، به هيچ وجه در دلجويى و مهربانى من ، از خود به قصور راضى نمىشد ، به حدّى كه به سبب پاس آداب و حفظ مراتب اين فقير در آن مدت مديده كه همراه بوديم با ملازمان و متعلقان خود به خشونت و درشتى سخن نمىگفت ، و در هر باب رضاى مرا بر خواهش خود مقدم مىداشت ، و تا به حال چنان رفيق شفيق اديبى از براى من كم ميسّر شده ، اللهم ارزقنى ملاقاته ، بمحمّد و آله ، پس بعد از چند روز وارد چهار ده طبس شديم و در آنجا منزل كرديم .
فصل پانزدهم : قصبهء طبس
چون عالىجاه معلّى جايگاه مير حسن خان مطلع شد از اعزهء اقارب
هامش
( 1 ) عنوان : در « د » نيامده است .