تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
رويداد خواهد شد . و در اوائل آن ماه مرض زكام عارض ذات اقدسش شد ، و بالأخرة مرض اسهال عارض گرديد ، برادر نامدار عالىتبار را وصى بر امورات خود و صغار فرموده ، در وقت زوال در يوم جمعه - كه با عيد مبعث مطابق بود - احوال آن جناب زياده منقلب شد . در آن حال مشغول به اداى فريضهء ظهرين شدند ، و در اواخر نماز به رحمت ايزدى پيوست ، و خار مصيبتش بر دل عالميان نشست ، و چنان كه سبق ذكر يافت در آن بلده مدفون شدند ، طاب اللّه ثراه و جعل الجنّة مثواه . بعد از صدور اين سانحهء عظمى ارادهء معاودت به نجف اشرف كردم ، برادر نامدار منع فرمود : حسب الإطاعه توقف كردم ، و به مطالعه و مباحثهء رسمى مشغول شدم ، و اصلا خاطر مايل به توقّف و سكونت در آن بلده نمىشد ، و به جهت تمشيت امورات دختر خير الحاج حاجى رحمة اللّه ساكن آن شهر را كه والدهء نورچشمى محمّد ابراهيم است نكاح كردم .

ذكر سانحهء جماعت وهّابى

در اين اوان خبر استيلاى جماعت وهّابى به كربلاى معلّى و قتل و غارت آن بلدهء طيّبه رسيد ، و مجمل اين احوال آن است كه : مقدّسين و اهالى آن بلده در سنهء يكهزار و دوصد و شانزده [ 1216 ] به جهت زيارت عيد غدير به عتبه بوسى حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - به نجف اشرف رفتند ، و در آن شهر آن‌قدرى از مردان مجتمع نبودند ، سعود نامسعود چون بر اين معنى مطّلع