عالىجناب ميرزا احمد و آخوند ملّا صالح ، و حاجى محمّد جعفر و جمعى ديگر از دوستان به جهت روانه شدن به سمت مكّهء معظّمه به كربلاى معلّى رفتند كه از آنجا به بغداد رفته از راه شام رفته باشند ، و من در آن بلده توقّف كردم . از اتّفاقات ، رفتن به راه شام ميسّر نشد ، معاودت به نجف اشرف كردند ، و در پنجم شهر ذيقعدة الحرام از راه جبل روانه شدند ، و در عشر آخر ماه صفر معاودت كردند .
مجملا از بركت آن اماكن مقدّسه دلمردگى كه داشتم بر طرف شد و مجدّدا شوق مفرطى به مباحثه و مطالعه به هم رسيد .
كتاب « معالم الاصول » را به نهايت استدلال در خدمت عالىجناب مقدّس القاب فاضل مقدس بىعديل ، و زاهد عابد جليل ، آخوند ملّا محمّد اسماعيل يزدى - كه از جملهء ارشد تلامذهء سيد المجتهدين استادى مرحوم سيد محمّد مهدى طباطبائى نجفى « 1 » - بود شروع كردم ، و همان مقام را در خدمت فاضل عالم كامل شيخ مهدى مشهور به كاتب ، مىديدم ، و افادات ايشان را با آنچه به خاطر مىرسيد به نوع حاشيه بر آن كتاب مىنوشتم ، تا مدّت شش ماه تا بحث او امر و نواهى خواندم .
و بعد از آن كتاب « وافيهء » فاضل مقدّس ملّا عبد اللّه تونى را در خدمت فاضل بىعديل سابق الذكر خواندم ، و در آن وقت شروع كردم به نوشتن كتاب « درر الغرويه » و چهار مجلد آن « 2 » قريب به چهل و پنج هزار بيت نوشته شد ، و لكن الى الآن از سواد به بياض نيامده است . اميد كه جناب بارى توفيق تنقيح
هامش
( 1 ) بحر العلوم .
( 2 ) آن : در « د » نيامده است .