و شوقى بر سر نبود .
فصل دويّم ذكر بعضى از بزرگان آن ديار « 1 »
به ذكر بعضى از اعلام و افاضل و برخى از بزرگان كامل ساكنين آن ديار از بومى و برونى كه مصاحبت و معاشرت با ايشان روى داده است ، اين صحيفه را مزيّن مىنمايد و در اين يكدمه فرصت با انزجار طبيعت ، مجال تفصيل دادن نيست .
از جمله علماى آن شهر بود ، عالى جناب ، معلّى القاب ، فضايل مآب ، عالم فاضل كامل ، آخوند ملّا عبد الاحد كزّازى ؛ كه از جانب سلاطين عظام به منصب جليل شيخ الاسلامى در آن بلده قيام داشت ، فاضلى بود جليل القدر و عالمى منشرح الصدر ، و نهايت لسّان و حرّاف ، و سليقهء تامّه در علم صحبت با امراء و بزرگان داشت . چند سال قبل از اين به رحمت ايزدى پيوست ، و خلف ارشد ارجمندش ، عالى جناب ، معلّى القاب ، سلالة الانجاب ، علّامى ميرزا احمد ، به حكم وراثت و فرمان پادشاه عالم پناه ، بر آن مقام ذوى الاحترام نشست ، و نهايت احتياط را در اجراى احكام مرعى مىدارد ، و اغلب اوقات امور مرافعات را به مصالحه مىگذراند ، و چندى از مستفيدان مجلس شريف مرحوم والد ماجد طاب ثراه بود .
و صبيّهء وسطى مرحوم مغفور شاه قلى بيك عمّ والدهء اين فقير در حبالهء
هامش
( 1 ) كرمانشاهان .