بدرسه « 1 » - به اتفاق اخوى آقا محمّد اسماعيل و جمعى از طلاب - در خدمت والد ماجد استفاده نمودم ، و بسيارى از « شرح عميدى » بر « تهذيب علّامه » را در خدمت آن بزرگوار و برادر مهتر والاتبار خواندم ، و تقريبا پانزده سال يا كمتر از عمرم گذشته بود كه شروع به تأليف نمودم ، و حاشيهء بر « صمديّهء » شيخ بهائى - رحمة اللّه عليه « 2 » - و غير آن از رسايل را نوشتم ، چون هفده ساله شدم والدهء ماجده به رحمت ايزدى پيوست ، نعش او را حسب الوصيّهء والد ماجد به نجف اشرف فرستادند ؛ و در ايوان طلا مدفون گرديد ، تغمدها اللّه بغفرانه .
بعد از آن مرحومه نهايت بد گذشت و اگر مرحمت و الطاف و خاطرجويى برادر نامدار « 3 » شامل احوال اين ذرّهء بىمقدار نبود ظاهر آن است كه از غم و الم سراى فانى را وداع مىنمودم . بههرحال تا سنهء يكهزار و دوصد و ده [ 1210 ] هجرى در خدمت والد بسر برده به استفادهء علوم مشغول بودم .
ذكر بلدهء كرمانشاهان صانها اللّه عن جميع الحدثان « 4 »
بدانكه ! بلدهء كرمانشاهان از يمن قدوم بهجت لزوم آن جناب « 5 » و حسن سلوك و رعيّت پرورى حكام زنگنه شهرى شده به غايت معمور ، و انواع
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه يعنى : خلاصة الحساب را درس گرفتم .
( 2 ) رحمة اللّه عليه : « ب » .
( 3 ) آقا محمّد جعفر .
( 4 ) صانها اللّه عن جميع الحدثان : در « الف ، ج » نيامده است .
( 5 ) آقا محمّد على پدر مرحوم مؤلّف .