گفت عبداللَّه شيخ مغربى 2 / 137
گفت عزم تو كجا اى بايزيد 2 / 110
گم شد از بغداد شبلى چندگاه 2 / 270
گنجينه منم پيمبرى را 1 / 99
گنجينهء مكر وساحرى را 1 / 129
گنگ زفتى كودكى را يافت فرد 2 / 271
گوئى تو زروى جهل اى هرزه درا 2 / 74
گويند كه پيغمبر ما رفت ز عالم 2 / 143
ليك بىغم شو شفيع تو منم 2 / 29
ما ابر گهر باريم 1 / 148
ما از آن محتشمانيم كه ساغر گيريم 1 / 187
ما از ازل به عشق تو افسانه بودهايم 1 / 94
ما جمله خداى پاك پاكيم 1 / 257
ما مرگ شهادت از خدا خواستهايم 1 / 192
ما مهر تو ديديم ز ذرّات گذشتيم 1 / 491
مدتى اين مثنوى تأخير شد 1 / 377
مذهبى تقبيل خَدِّ مذهب 1 / 28
مژده اى دل كه در عيش به روى عالم 2 / 167
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست 2 / 93
مشورت با نفس خود گر مىكنى 2 / 114
مصطفى را هجر چون بفراختى 2 / 15
مطربم سرمست شد انگشت بر رق مىزند 2 / 23
مطربى كز وى جهان شد پر طرب 2 / 10
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 613
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٦١٣