تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
تو ز خود گم شو ؛ كمال اين است وبس 1 / 326 تو فلسفه خوانى وگمانت آن است 2 / 283 تو فلسفه را زعلم دين نشمارى 2 / 282 تو گمان مىبرى كه شيران تيز 1 / 170 جاهل مشغول حكمت يونان است 2 / 283 جز آتش عشق در دلم سوز مباد 1 / 67 جزء درويش است جمله نيك و بد 1 / 456 جسمم همه اشك گشت وچشمم بگريست 1 / 269 جماعتى پى تسخيرِ ابلهان پوشند 2 / 114 جماعتى شده دور از درِ مدينهء علم 2 / 232 جمعى كه به خانقاه شورى دارند 2 / 157 جمله تصويرات عكس آب جو است 2 / 60 جملهء عالم مُقرّ بر اختيار 2 / 32 جوابش داد آنگه صاحب راز 2 / 64 جهان موجهاى اين درياست 2 / 70 چسان مرغ افسرده بال خيالم 1 / 9 چندِ چند از حكمت يونانيان 2 / 284 چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گويم 1 / 322 چون تو را صد بت بود در زير دلق 2 / 270 چون ز تاريخ برگرفتم فال 1 / 487 چون شيخ محمد على با تشليخ 2 / 166 چون كه بىرنگى اسير رنگ شد 1 / 17 ، 2 / 6 چه برخيزد تو را اين پرده از پيش 2 / 6