پير ميخانهء الست منم * مستى چرخ از سبوى من است
ماه بهر من است لاغر وزرد * مهر هم گرم جستجوى من است
بهر من مىدود سپهر برين * انجمش هم نثار كوى من است
نفس كلّى وعقل أول را * گردش آسيا ز جوى من است
عشق مشاطهاى است حسنم را * كون آينهدار روى من است
نفس كدبانويى است در حرمم * طبع همراه رفت وروى من است
پاسبانى است عقل بر در من * وهم مسكين گداى كوى من است
هر چه جز حقّ به من بود محتاج * گر محبّ است وگر عدوى من است
هست چوگان عشق در دستم * هم نه وهم چهار كوى من است
بهر من ساختند هشت بهشت * نار هم بهر شستشوى من است
كون را في الحقيقة قبله منم * روى هر دو جهان به سوى من است
دم رحمانم آمده ز يمن * همه عالم گرفته بوى من است
هفت دريا اگر شود پر مى * كمترين جرعهء گلوى من است
كار من جستجوى أو دايم * كار أو نيز جستجوى من است
سخنم گفتگوى اوست مدام * سخنش نيز گفتگوى من است
هر كجا فتنه وآشوبى است * شرح أحوال تو به توى من است
ناله گر ز خسته شنوى * آن صدايى ز هاى وهوى من است
هر حديثي كه بوى درد كند * تو يقين دان كه گفتگوى من است
خوش در آغوش آورم روزى * قامت آن كه آرزوى من است « 1 »
أنظر إلى الكائنات العنصريّة كيف سلكت سبيل العالم الإنساني ، وتوجّهت شطر كعبة قلبه التي « 2 » فيها آيات بيّنات في صيرورة الأجسام الأسطقسيّة البعيدة الشبه له غذاء لطيفاً بعد تلطّفها يسيراً يسيراً ، وتحوّلها من حال إلى حال ، وطيّها درجات النبات والحيوان ، وقطع مسالكها البعيدة ودخولها في بلد قالبه وعالمه طائعة مسلّمة له دخول الناس في دين اللَّه أفواجاً .
هامش
( 1 ) - ديوان مؤلف رحمه الله ، ج 2 ، ص 242 ، غزل شمارهء 139 وص 245 ، غزل شمارهء 141 .
( 2 ) - مط : قبلة الذي .