ناميده مىشود و اگر در كارهاى باطل به كار گرفته شود ، به آن نكراء ، يعنى نيرنگ و شيطنت گفته مىشود . « 1 »
اين معناى از عقل از نظر علّامه مجلسى ، با حديث دوم - كه قبلًا نيز آن را آورديم - ، قابل انطباق است و مضمون آن چنين بود كه آدم عليه السلام بين عقل ، دين و حيا مخيّر است . اگر عقل را برگزيد ، در نهايت ، دين و حيا نيز به وى داده مىشود . « 2 » اين حديث ، با معانى اوّل و دوم عقل از نظر علّامه مجلسى نيز انطباق داده شده بود . « 3 »
معناى چهارم
از نظر علّامه مجلسى ، عقل در اين معنا ، عبارت است از : استعداد نفس و قرب و بُعد آن نسبت به تحصيل نظريات ، كه داراى چهار مرتبهء : عقل هيولايى ، عقل بالملكه ، عقل بالفعل و عقل مستفاد است . « 4 » علّامه مجلسى ، هيچ يك از روايات كتاب عقل و جهل الكافى را با اين معنا مطابقت نداده است .
معناى پنجم
از نظر علّامه مجلسى ، عقلْ طبق اين معنا ، عبارت است از : نفس ناطقهء انسان كه آن را از بقيهء جانداران ، متمايز مىسازد .
از نظر علّامه مجلسى ، اين معنا نيز همچون معناى چهارم ، با هيچ روايتى از روايات كتاب عقل و جهل الكافى ، انطباق ندارد ، گر چه در برخى موارد ، امكان حمل آن را مطرح ساخته است . « 5 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 25 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 11 ، ح 2 .
( 3 ) . مرآة العقول ، ج 1 ، ص 32 .
( 4 ) . همان ، ص 35 .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 27 و 33 و 65 .