يا در جايى كه در مورد چگونگى مرگ كلينى ، هيچ بحثى نكرده است ؛ امّا در مورد سال مرگش ، مفصّل وارد شده است و نظريات مختلف را كه مثلًا سال 328 يا 329 ق ، بوده ، آورده است .
سه . نويسنده در مواردى ، نتوانسته بين مطالب و مباحث ، ارتباط برقرار كند ، به عنوان نمونه ، از شرايط سياسى - فرهنگى زمان كلينى ، بحث كرده است ، امّا از اين بحث ، به نتيجهء خاصّى نرسيده است ، كه مثلًا شرايط موجود در زمان كلينى ، چه اثرى بر وى داشته است ؟ و براى تأليف كتاب او ، چه سود و يا زيانى داشته است ؟ در مورد بخارى هم تقريباً همينطور است .
چهار . نويسنده ، از صفحهء 130 تا 140 پاياننامه ، از اين كه بخارى از طوايفى همچون صحابه ، خرده مىگيرد ، بحث كرده است ، در حالى كه از نظر بخارى ، همهء صحابه ، مورد وثوقاند ، و هيچ ضعفى ندارند . بنا بر اين ، به عقيدهء بخارى ، اين طوايف ، نه متّهماند و نه ضعيف . آرى ! نقل از نواصب ، خلاف عقيدهء مشهور اهل سنّت است .
2 . اشكالات ظاهرى
يك . اوّلين اشكال نوشته ، در شمارهگذارى صفحات آن است . در موارد فراوان ، مشاهده مىشود كه شمارهها تكرار شدهاند و خواننده را به اشتباه مىاندازند ، به عنوان نمونه ، شمارههاى : 40 ، 44 ، 80 ، 149 و 180 تكرار شدهاند .
دو . از نظر صفحهبندى ، دقّت نشده است ؛ چرا كه پاورقى هر مطلب ، فوراً پس از مطلب آمده است ، حال هر كجاى صفحه باشد : اوّل صفحه يا وسط صفحه . در برخى موارد ، طورى به هم ريختهاند كه خواننده ، با سختى مىتواند پاورقى مطلب را پيدا كند . به صفحات : 5 ، 7 - 15 ، 18 و 19 دقّت كنيد .
سه . القاب معصومان عليهم السلام ، به صورت غلط ، تايپ شدهاند ، مثلًا به جاى « عليه