حمران مىگويد : از امام باقر عليه السلام دربارهء قول خداوند - عزّ و جلّ - : «
« قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ » ؛
« 1 » مدّتى ، معين كرد و مدت معيّن ، نزد اوست » ، پرسيدم ، فرمود :
مقصود ، دو مدّت است : مدّت حتمى و مدّت مشروط .
مالك جهنى مىگويد : از امام صادق عليه السلام دربارهء قول خداى تعالى : «
« أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً » ؛
« 2 » مگر انسان به ياد ندارد كه ما او را آفريديم و هيچ نبود » ، پرسيدم ، فرمود :
نه اندازهگيرى و نه هست [ موجود ] شده بود .
دربارهء قول خداى تعالى : «
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » ؛
« 3 » آيا بر انسان ، زمانى از روزگار گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود ؟ » ، پرسيدم .
فرمود :
اندازهگيرى شده بود ؛ ولى قابل ذكر نبود .
باب جبر و قدر و امر بين الامرين
يونس بن عبد الرحمان مىگويد : حضرت رضا عليه السلام به من فرمود :
به گفتار قدريه ( اهل تفويض ) ، قائل مباش ؛ زيرا قدريه ، نه به گفتارِ اهل بهشت ، قائل شدند و نه به گفتارِ اهل دوزخ و نه به گفتار شيطان ؛ براى اين كه اهل بهشت گفتند :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ » ؛
« 4 » سپاس خداى راست كه ما را به اين بهشت ، هدايت فرمود و اگر خدا ما را هدايت نمىكرد ، هدايت نمىشديم . و اهل دوزخ گفتند :
« رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ » ؛
« 5 » پروردگارا ! بدبختى ما ، بر ما چيره شد و ما قوم گمراهى بوديم .
هامش
( 1 ) . سورهء انعام ، آيهء 3 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 202 .
( 2 ) . سورهء مريم ، آيهء 68 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 202 .
( 3 ) . سورهء دهر ، آيهء 1 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 202 .
( 4 ) . سورهء اعراف ، آيهء 43 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 219 .
( 5 ) . سورهء مؤمنون ، آيهء 106 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 219 .