و المرء لا يجزى به غير سعيه * إذ ليس للإنسان إلّا ما سعى
و اعلم بأنّ كلّ من فوق الثرى * لابدّ من مصيره إلى البلى
و كلّ إلى اللّه الأمور تسترح * وعد إلى مدح الحبيب المجتبى
الماجد المبعوث فينا رحمة * محمد الهادى النبى المصطفى
و اثن على أخيه و ابن عمه * قسيم دار الخلد حقا و لظى
و الحسن المسموم ظلما و الحسين * السيد السبط شهيد كربلا
فهم منار الحق للخلق فما * أفلح من ناواهم و من شنا
و در كتاب اثنى عشريه « 1 » روايت كرده كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از جبرئيل پرسيد كه ، آيا ملائكه مىخندند و مىگريند ؟ گفت : آرى مىخندند در سه جا از روى تعجّب و مىگريند در سه جا از روى ترحّم : اما اول : پس مردى كه هر روز به كارهاى لغو مشغول است آنگاه نماز عشا مىكند و مشغول مىشود به لغو ، پس ملائكه مىخندند و مىگويند : سير نشدى در اين درازى روز ، اى غافل ، پس سير مىشوى در اين يك ساعت ؟ !
دوم : مرد دهقان بيل دست مىگيرد و به آن ، حدّ مشترك ميان زمين خود و ديگرى را مىزند و چنين وانمود مىكند كه سهم خود را آباد مىكند و خاشاك را برمىدارد و غرضش آنكه زياد كند در كرد خود ، پس ملائكه از آن مىخندند و مىگويند :
تو سير نشدى از اين جريب ، آيا سير مىشوى از اين ؟ !
سيم : زن گشادهروى بىحجاب كه بميرد پس بپوشاند قبرش را و خشت بر او چينند براى آنكه كسى بر حجمش مطلع نشود پس ملائكه مىخندند و مىگويند :
آن وقت كه مرغوب بود و خواهان داشت او را نپوشاندند و حال كه محلّ نفرت شده او را مىپوشانند .
و اما گريهء ايشان در سه جا : پس اول : غريب كه از خانهء خود بيرون رود براى تحصيل علم پس او را مرگ دررسد .
دوم : مرد و زن پير كه آرزوى فرزند كنند و خداوند ايشان را روزى كند پس
هامش
( 1 ) . اثنى عشرية فى المواعظ العدديه ، ص 90