تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المختار من القصائد والأشعار — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
آن حبر كه كسب فضل وتدريس علوم * رسم وروش وسيرت مادامش بود آن عالِم عاملي كه روحانيت * سنخيت خاندان واقوامش بود آن مجتهد مسلَّمى كاندر فقه * داراى إجازات ز اعظامش بود هم‌زاده از كياى دانش بابش * هم وارث رهبران دين مامش بود هم حبّ بتول ومرتضى داشت به دل * هم حامى مصطفى واسلامش بود مهر حسن وحسين وأولاد حسين * چون جان وروان به جسم واندامش بود در بندگى خدا لياليش گذشت * تعليم وهدايت كار ايّامش بود در هر عمل خير كه مىكرد قيام * كوشا ز دل وجان پى اتمامش بود نه فكر فريب خلق در سر پرورد * نه ميل به پير روى اوهامش بود