حيات علم ، يحياى مدرّس ، فخر اصفاهان * كه پير عقل بُد در مدرسش طفل نوآموزش
همه احكام غيبى پيش چشم عقل ، مكشوفش * همه ارقام لاريبى به صحن سينه ، مركوزش
رموز صنع يزدانى به لوح فكر ، منقوشش * كنوز عرش رحمانى به كنز طبع ، مكنوزش
هويدا در سويدا بىحجاب ، اسرار پنهانش * بديهى در نظر ، بىاشتباه ، آيات مرموزش
طريق قدس ، رفتارش ، كليد عقل ، گفتارش * بلاغت ، كاخ مسكونش ، فصاحت ، ملك مفروزش
هنر بدرود هستى زد چون زد بدرود بر هستى * سرآمد دور دانش چون سرآمد در جهان روزش
سخن افتاد از پا چون ز دستش رفت پشتيبان * ادب گرديد ناقص گرچه كامل خوانده مهموزش
دريغا رفت استاد سخن از دست و در ديده * به جا ماند انتظارش بر روان سوكش ، به دل سوزش
دريغا آن بيانات بديع حكمت انبازش * دريغا آن معانى ساز نطق منطق آموزش
فزونتر بود علوى گوهرش زين عالم سفلى * از آن گنجينه خلد برين شد گوهر اندوزش
نميرد هركه ماند زنده زو آثار فرخنده * هزاران سال ديگر زنده يا بى در سخن نوزش
فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٥٢٢