رازى كه نگفتند و نى اش نام نهادند * نى دم زد از آن راز و نيش نام نهادند
حاتم كه بساط كرم و جود بگسترد * چون طى شدنى بود طى اش نام نهادند
كاوس ندانيم كجا رفت و كى آمد * زان است كه كاوس كى اش نام نهادند
در آينه جام ز عكس رخ ساقى * ديدند خيالى و مى اش نام نهادند
ديدند دو صد نكته باريك تر از مو * وز روى مثل زلف وى اش نام نهادند
فرزندش : آقا سيد محمد جواد صدر عاملى مدّت زمانى در نجف اشرف به تحصيل علوم ظاهرى و تكميل مراحل معنوى پرداخته ، سپس مراجعت به اصفهان نموده ، معروف به مسجد شاهى گرديد ؛ چه آنكه شيخ محمد تقى آقا نجفى در بسيارى از اوقات جناب ايشان را به نيابت خود براى امامت در مسجد شاه مىفرستاد ، و در ابتدا كه شيخ محمد تقى در مدرسه مولى عبد الله تسترى نماز جماعت مىخواند ، بعد از انتقال به مسجد شاه آقا سيد جواد را در مدرسه مذكوره به جاى خويش به امامت منصوب داشت . مدّت سى سال در امورات مردم ، مرجع مرافعه و محاكمه و ملجأ بود ، و يكى از محاضر شرعى مهم دوران عصر به وجود ايشان برقرار بود .
در عوالم عرفانى و سير و سلوك و رياضات و مجاهدات نيز كامل و از اوتاد به شمار مىرفت . بسيارى از خواص و ارباب سير و سلوك و رهروان طريقت و عاشقان حقيقت در خدمتش ارادت داشتند . از خصايص ايشان آن بود كه بسيارى از ما يحتاج خود را به مثل مردم عادى در بازار آمده و خريده ، در صورتى كه ارادتمندان از روى صميميت ممكن بود انجام دهند ، و اين مرحله براى تحقير و توطين نفس و مجاهده بود . در ايام عاشوراى حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام در نهايت بىقرار مىشد ، چندانكه از خود در اغلب اوقات بىخبر بود . در بسيارى از ليالى ، خلوتگاهى براى ذكر و فكر در ارض تخت فولاد داشت ، و پايان سخن آنكه يكى از اوتاد و بزرگان رهروان عالم معنى بود ، و مناصب ظاهرى و اشتغال به رياست و آلودگى از خلق