از مردمان سفله و دنيا پرست دون * نتوان بيان آنچه كه آيد به سر مرا
رنجى كه در دل است ز بد سيرتان پست * هرگز روا نداشته داغ پسر مرا
بر مردم دو رو مطلب ، حق جزا دهد * نايد به كار كيفر تيغ و تبر مرا
در كارهاى ايزد دانا و دادگر * نتوان شنيد و گفت كه باشد نظر مرا
ليك از پى بهانه در اين تنگناى غم * قانع نكرد سوء قضا و قدر مرا
خادم به ذلت اندر و خائن به عزت است * اين است رهنما به همه خير و شر مرا
از چيست ناكسان دغل باز و بى هنر * بس راحتاند و قسمت خوف و خطر مرا
گر با ريا و زرق و دو رويى است جاه و فر * گو با زمانه تا ندهد جاه و فر مرا
با روى زرد و اشك چو سيمم بسى خوشم * با اين دو ، احتياج نه بر سيم و زر مرا
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: جعفر رحمن زاده صوفيانى
ص٢٦٨