تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
درده پياله زان مى بىغش كه درد وى * بهر مس وجود چو كبريت احمر است گشته است حال ميكده بيت الحرام ما * مستى كنونم از همه طاعات بهتر است واعظ مكن ممانعتم از طريق عشق * كاين راه يك رهى است ز وعظ تو برتر است تا كى به فكر جنت و كوثر به سر برى * فكر على و آل ، بهشت است و كوثر است آن سرور خديو ولايت كه مر ورا * از هَل أَتَى به فرق همايونش افسر است چون كاشته است تخم ولايت صفا به دل * با وى ورا چه باك ز ميزان و آذر است
* * *
زلفت چو از نسيم صبا اضطراب كرد * آغاز اضطراب دل شيخ و شاب كرد از عشق عالمى شده آباد ، از چه رو * ياران دل بلاكش ما را خراب كرد