سعدى از زبان وى چنين پند مىدهد :
مقالات مردان به مردى شنو * نه سعدى كه از سهروردى شنو
مرا شيخ داناى مرشد شهاب * دو اندرز فرمود بر روى آب
يكى آنكه در جمع بدبين مباش * دوم آنكه در نفس خودبين مباش
نامبرده در سال 623 يا 630 و يا 632 ق در بغداد بدرود حيات گفت و در « مقبرهى ورديهى » بغداد مدفون گشت .
نمونه سروده
تصرمت وحشة الليالي * وأقبلت دولة الوصال
وصار بالوصل لي حسوداً * من كان في هجركم رثى لي
وحقكم بعد أن حصلتم * بكل ما فات لا أبالي
أحييتموني وكنت ميتاً * وبعتموني به غير غال
تقاصرت عنكم قلوب * فيا له مورداً حلالي
علي ما للورى حرام * وحبكم في الحشا حلالي
تشربت أعظمي هواكم * فما لغير الهوى ومالي
فما على عادم أجاجاً * وعنده أعين الزلال
* * *
بخشاى بر آن كه بخت يارش نبود * جز خوردن غمهاى تو كارش نبود
در عشق تو حالتيش باشد كه از آن * هم با تو و هم بىتو قرارش نبود
* * *
اى از غم ديدن رخت حيران من * واندر طلب وصل تو سرگردان من