مىكنند ، تا فرارسيدن روز اجراى حكم وى را در قلعهاى حبس مىكنند ، دوستان و نزديكان مرادعلى وقتى كه از محكوميت ايشان مطلع مىشوند ، با ترفند خاصى ايشان را فرارى مىدهند ، وى پس از نجات از حبس ، مخفيانه به خانوادهء خود سرى مىزند ، تا به همراه همسر و فرزندش كشور را ترك كند ، اما كمى پيشتر همسرش به رحمت حق رفته ، وى فرزندش محمدعلى را كه هنوز شيرخوار بوده ، برداشته به روسيه مىرود .
وقتى وارد روسيه مىشود ، انقلاب كمونيستى در آنجا رخ مىدهد ، كار بر مرادعلى سخت تر مىشود ، براى ماندن در روسيه و رفتن از آنجا متحير مىشود كه چكار كند ؟ در آنجا بماند جان خود را نجات دهد ، يا از آنجا رفته و عقايد فرزندش را كه اگر بزرگ شود به خطر مىافتد نجات دهد . پس از مدتى اقامت در روسيه ، سفرى ديگر آغاز مىكند ، به قصد اقامت در جوار امام رئوف و زيارت آن حضرت از مرز « سرخس » وارد ايران شده و در مشهد مقدس سكنى مىگزيند .
علامهء مدرس ، در پانزده سالگى تحصيل علوم را آغاز كرد ، با استعداد سرشارى كه داشت در مدت سه سال ، در حوزهء علميهء مشهد مقدس ، علوم صرف ، نحو و منطق را نزد مرحوم اديب نيشابورى اول و دوم آموخت .
بيش از 18 سال از عمرش نگذشته بود كه پدرش را از دست داد ، يك سال بعد از اين اتفاق به قصد تحصيل در نجف اشرف ، راهى عراق شد . مرحوم مدرس قصد خود را با يكى از طلاب كه از دوستانش بوده در ميان مىگذارد ، وى نيز ابراز مىكند كه مىخواهد در اين سفر همراهش باشد .
استاد در راه نجف
علّامه مدرّس نذر مىكند كه با پاى پياده به كربلا برود . در روز اربعين حسينى همراه با رفيقش مشهد مقدس را به قصد عراق ترك مىكند . بعد از چند روز پياده روى ، به شهر نيشابور مىرسند ، همسفر استاد با توجه به سختىهاى مسير و نبود
سى و پنج عالم ( از عالمان تأثيرگذار افغانستان در سده اخير ) ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: سيد محمد عارف موسوى نژاد
ص٢٥٧