پس از غيبت در اين ده قرن تنها يك تذكر بود * نبود آن امّت آمادهاش با عهد و با پيمان
( همان )
3 - 7 - 5 مسئله ظهور
شهريار در غزل « شاهد غيبى » به طور غير مستقيم به جريان ظهور منجى اشاره مىكند و خطاب به حضرت مىگويد كه جانها از حسرت ديدارش به لب آمده و فتنه و آشوب همه گيتى را فراگرفته و آنقدر اين آتش فتنه و جنگ و ناامنى بر جهان سلطه يافته كه نه تنها دوستان و شيعيانت ، بلكه دشمنان و كسانى كه دين اسلام را نپذيرفتند نيز بيزار گشته و به دنبال پرچم صلح تو هستند تا در زير آن آرام گيرند و امنيت يابند :
به ديدار رخت دل ها به روزن هاى چشم * بتاب اى آفتاب آرزومندان ز روزن ها
فرو دَم صيحهى افلاكيان در صور منصور * كه از دل هاى بشكسته ، به عرش افراشت شيونها
چنان در دامن گيتى گرفت آن آتش فتنه * كز او آزادگان چون سرو برچيدند دامن ها
چه جاى دوستان كز فتنهى فتانه فرسود * پناه پرچم صلح تو مى جويند دشمن ها
( شهريار ، 1387 ، ج 460 : 1 )
اوج روحيه معنوى كه در دل استاد شهريار شعله مى كشد را مىتوان در غزل « علم عدالت » به تماشا نشست . در اين غزل شاعر ، گوشه چشمى به داستان هاى شاهنامه فردوسى نظير قيام كاوه آهنگر در برابر ضحاك دارد و از آن ماجرا الهام گرفته به اينكه ظلم