مرا زمانه بد مهر يك دم آب نداد * كه در رگ و پى من آه من شرار نشد
ز روزگار بلايى كه جمع شد به سرم * يكى از آن همه در جمله روزگار نشد
كدام عقده به فكرت ز چرخ بگشادم * كه از سپهر بلا بر سرم نثار نشد
كدام روز كه خورشيد رو سياه نبود * كدام باده كه كيفيتش خمار نشد
كدام شادى كو خود غم بزرگ نبود * كدام خنده كز اندوه باردار نشد
كدام روى كه ابر بلا نشد بر من * كدام خوى كه شمشير آبدار نشد
كدام غم كه چو دشمن نيامدم بر سر * كدام شادى چون دوست بر كنار نشد
كدام روز كه بر من حصار ناى نگشت * كدام جاى كه بر من دهان مار نشد
كدام غصه كه از دل به سوى مغز نرفت * چو رفت در سر من مار مغز خوار نشد
كدام ظلم كه از كسى به من نرسيد * كدام حيف كه بر من به هر ديار نشد
كدام لحظه ز مرگم بشارتى نرسيد * كز انتظار دو چشم دلم چهار نشد
كدام فكر من از هفت آسمان نگذشت * ولى چه سود كه با بخت پست يار نشد
كدام آه كه خورشيد از او سياه نگشت * كدام بيم بر امّيد شهريار نشد
كدام روز كه مكروه برگزيده * دهر به تنگ سينه قطار از پى قطار نشد
يسار كيست كه بر درد من نگشت يمين * يمين كيست كه بر جور من يسار نشد
زبان كيست كه بر فضل من گواه نگشت * سؤال چيست كه بر علم من عيار نشد
دهان كيست كه بر شتم من دلير نگشت * لسان كيست كه بر غل من به كار نشد
هزار سال سپس عيب اين زمان گويند * كه اين چنين گهرى بود و نامدار نشد
درين زمانه به نيكى كسى رسيد كه او * نكو نهاد و نكو خلق و نيك كار نشد
ز شعر و علم شكايت چرا كنم دانم * كه كس به علم و هنر هيچ كامكار نشد
دريغ و درد كه دستم به جهل مى نرسد * ز هيچ روى كس از جهل شرمسار نشد
به جهل راه نبنمود اين زمانه مرا * كه اين شكارى فربه مرا شكار نشد
اگرچه در گل غصه فتاده ام غم * نيست ز گل طراوت ياقوت آبدار نشد
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٩٨