از من واقع شده است از فضل الهى است ، والحمد لله ربّ العالمين » . « 1 »
مولانا محمد تقى در آغاز اين اثر پس از ديباچه زيبايى كه به نوشته خود او ، استعارات آن از ديگرى است مى نويسد :
« و بعد شكسته خامه مستمد فيوض قدسى محمد تقى بن على الملقّب بالمجلسى بر ضمائر صافيه و خواطر زاكيه سالكان شوارع نجات ، و متعطّشان مناهل سعادات ، چنين تقرير و تصوير مىنمايد كه : از پرتو اشراق حديث معتبر كه از مشرق امامت و ولايت درخشيده ، و جويبار سندش به بحر موّاج حقايق ، امام به حق ناطق ، جعفر بن محمد الصادق صلوات الله عليه ما دامت المشارق و المغارب متصل گرديده كه :
« إذا أرادَ اللهُ عزّ وجلّ بِرعيّته خيراً جَعَل لها سلطاناً رحيماً وقَيّض لَه وزِيراً عادلًا » .
بسى روشن و لايح است كه چون اراده كريم لا يزال جلّ شانه وعظم سلطانه ، به مقتضاى حكمت هاى نامتناهى ، به صلاح و خيريت و رفاه و امنيت جمعى از عباد تعلّق گيرد ، تاج سرورى ايشان بر تارك فرمان فرمايى نهد كه مطمح نظر انديشهاش جز صلاح حال عباد و بلاد نباشد ، و از خلعت خانه
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
تشريف شريف صاحبقرانى بر قامت شهريارى درست كند كه نصب العين خاطر خورشيد ناظرش بسط بساط رأفت و عدالت ، و خفض جناح ترحّم و مكرمت بوده باشد ، و زمام حلّ و عقد مصالح دولت ، و رتق و فتق امور مملكت او را در كف كفايت وزراى نصفت شعار ، و خوانين عدالت آثار سپارد .
مصداق اين مقال و مصدّق اين حال ، احوال خير مآل سكّان ايران جنّت نشان است ، كه كافّه اهل اين ديار ، در ظلّ ظليل رأفت و عدالت ، و حصن حصين شوكت و بسالت شهريار عادل كامل باذل . . . أبوالمظفّر ، أبوالمكارم والمفاخر ، شاه عبّاس الحسينى الموسوى الصّفوى صاحب قران بهادر خان . . . به فراغ بال و رفاه حال ، در مهد سلامت
هامش
( 1 ) . لوامع صاحبقرانى ج 1 ص 4 .