ديگران نيز مىتوانند خواند . . .
چنين گويد محمد تقى مؤلف كه مدّتى مديد بود كه مبتلا بودم به ضعف معده ، و چون بر دست راست مىخوابيدم معده را درد به هم مىرسيد و به دست چپ مىخوابيدم ، تا به اين حديث رسيدم . به خاطرم رسيد كه خوشا به حال آن جماعت كه در خدمت حضرات ائمه معصومين صلوات الله عليهم مىبودند ، و هر دردى كه داشتند به ايشان عرض مىنمودند . چون اين معنى به خاطر رسيد ، به خاطرم رسيد كه دعا كن ، و دعا كردم كه الهى به حق حضرت امام حسن عسكرى صلوات الله عليه كه اين بلا را از من نيز دور گردان . قريب به چهل سال است كه اين معنى زايل شد ، و به دست راست مىخوابم ، و اگر به دست چپ بخوابم در اوايل شب خوابم نمىبرد . « 1 »
4 . « آن چه از مشايخ شنيدهام آن است كه ابو صالح كنيت حضرت صاحب الأمر است صلوات الله عليه . و يكى از مشايخ گفت كه من در مكّه معظّمه مجاور بودم و مكرّر تنها به مدينه مشرّفه مىآمدم راه را گم كردم و بسيار استر را دوانيدم و اثرى از راه نيافتم و تشنگى بر من غلبه كرد و از حيات مأيوس شدم پا به قبله دراز كردم .
به خاطرم رسيد كه آن حضرت را به آن كيفيت بخوانم . بر پشته اى بالا رفتم ، تخميناً از ده فرسخ راه شيخى ظاهر شد و به چشم هم زدنى به من رسيد و فرمودند كه تشنه اى ؟ گفتم : بلى . پس شتر را خوابانيد و لگنى من با خود داشتم يا او - و يقين ندارم كه او كدام يك را فرمودند - پس آن را از مشك پر از آب كردند و من آب خوردم . پس آب در لگن كردند و استر مرا آب دادند و فرمودند كه سوار شويد .
سوار شدم و او پيش افتاد و من از عقب او مىرفتم تا مرا به راه رسانيدند و ناپيدا شدند . بعد از آن يافتم كه حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه بودند ، و فرياد بسيار كردم با گريه و زارى و فايده نكرد .
هامش
( 1 ) . لوامع صاحبقرانى ، ج 2 ، ص 133 . و ج 5 ، ص 235 .