دستور المحقّقين ، كاشف أسرار نصّ جلى ، مولانا حكيم رجبعلى . . . تبريزى الأصل است .
مدّت ها سياح بلاد جهان بوده ، كسب علم حكمت را به قدر طاقت بشريت در حالت سياحت نموده . . . بعد از تحصيل معنى اجتهاد در ولايت بغداد در قبّه مقبره حضرت مولانا معتكف زاويه رياضت گشته ، مدّت ها به تزكيه نفس سركش پرداخته اند . . . مريدان حضرت مولوى همگى دست ارادت به حضرت حكيم داده ، مريد سلوك آن سالك مسالك حق گرديده اند » . « 1 »
وى سپس در دار السلطنه اصفهان رحل اقامت انداخته و به مقتضاى خواهش طبع بلند همّت ، لواى ترك و تجريد را برافراخته ، اكثر اوقات فرخنده ساعات او بعد از عبادت ملك منّان ، صرف افاده نكات حكمت آيات مى شده و همه روزه جمّ غفيرى از كلمات كثيرالبركات آن جامع معقولات مستفيد و بهره ور مى گشته اند . « 2 »
به نوشته نصرآبادى : اصل آن جناب از تبريز بوده ، از اوان شباب تا انتهاى عمر لحظه اى تعطيل در اوقات فرخنده ساعات روا نداشته ، و چشمه خاطر را به خاشاك تعلّقات نينباشته . مدّتى در مدرسه شيخ لطف الله به درس و افاده مشغول بوده ، بعد از آن به عباس آباد سكنى نموده ، و شاه عباس ثانى بنا بر ارادتى كه به ايشان داشته خانه اى در شمس آباد در بيرون حصار اصفهان براى او خريده . « 3 »
هامش
( 1 ) . قصص الخاقانى ج 2 ص 48 - 46 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . تذكره نصرآبادى ج 1 ص 223 224 . در اوايل سن گاهى رباعى مى گفته و « واحد » تخلص مى نموده . دو رباعى زير از اوست :واحد كه به كوى دوست منزل دارد * غم نيست اگر غم تو در دل دارد
پيوسته به تعمير بدن مشغول است * بيچاره هميشه دست در گل دارد
واحد كه چو آتش به برت مى گردد * گر خاك شود خاك درت مى گردد
گر آب شود روان به سوى تو شود * ور باد شود گرد سرت مى گردد