واضع قانون دانش ، حلّ عقد روزگار * نكته اثبات واجب ، حجّت پيغمبرى
آن كه از فرمان احكامش عروس ماه را * هاله گاهى چادرى كردست و گاهى معجرى
آن كه از انهاى نهى او به خلوتگاه خم * دختر رز پير گرديده است در بى شوهرى
بهر رفع تهمت بى عصمتى در دور او * از حباب ، امّ الخبايث يافت مهر دخترى
طبع صاحب بينشت چون بوستان پيرا شود * مىكند چشم اولى الابصار در وى عبهرى
نيست خصم بى وقارت را خلاصى از سپهر * زود در گرداب افتد كشتى از بى لنگرى
چون به اقليم سخن طبعت قلمرانى كند * رشته جان خردمندان نمايد مسطرى
كى تواند سركشيد از خطّ فرمانت سپهر * مىكند تا خانه ات گردون دين را محورى
كاتب قدرت چو آهنگ كتابت مىكند * كاغذ افشان افلاكش نمايد دفترى
سرد مى گردد شعاع مهر در جرم قمر * خصم را افسرده مهرت در دل از بدگوهرى
گر نباشد در دلت نقش تعلّق ، باك نيست * جوهر ديگر بود آئينه را بى جوهرى
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٢٥٤