« نمل » گويد همچو انسان بهر پيغمبر « قصص » * « عنكبوت » وخانهاش أوهن چو بيت كافرين
« روم » همچون مور شد پامال جنداللَّه تو * حكمت « لقمان » چه ارزد پيش عقل اولين
« سجده » گاه پادشاهان جهان خاك درت * هم ز « احزاب » و « سبا » بر خوان هلاك ظالمين
« فاطر » الخلق آن كه « يس » را بود پشت وپناه * از ملائك « صافات » آيد بعون مؤمنين
« ص » والقرآن تويى تعيين نماى هر « زمر » * « مؤمن » وكافر جدا از هم كنى از مهر وكين
« فصلت » آياته از بهر « شورى » بينهم * تا بر افتد « زخرف » القول غروراً از زمين
كور بادا چشم حاسد از « دخان » روز حشر * « جاثيه » گردند هر أمت ز هول يوم دين
دور « احقاف » از ميان برد و « محمد » را بداد * « فتح » از انا فتحنا لك از آن فتح مبين
حرمت « حجرات » بين و « ق » قرآن مجيد * « ذاريات » آنجا كه في الأرض آية للموقنين
« طور » تو و « النجم » وجايت قاب قوسين وجود * « القمر » منشق ز اعجاز تو شاه راستين
علم القرآن ز « الرحمن » مرادش جز تو نيست * « واقعه » از بعثتت گشته به عالم مستبين
چون « حديد » هم نفع زايد از تو هم بأس شديد * بأس از آنِ كافران ونفع از آنِ مؤمنين
قد سمع اللَّه قول التي « تجادلك » * سبح للَّهتا « حشر » است تسبيحى چنين