سؤال كردم از خداى تعالى كه بگرداند اين را گوش تو اى علىّ 37
سؤال كنيد از من پيش از آنكه مرا نيابيد 58
سؤال مىكنم از خدا كه نگاهدارى كند تو را از جميع جوانب از فوق و تحت و يمين و يسار 190
شاهد مىگيرم تو را امروز بر اينكه علىّ بهترين امّت 245
شب معراج چون به آسمان رفتم ، ديدم كه بر در بهشت نوشته بود 356
شب معراج كه مرا به آسمان بردند ، رسيدم به ملكى كه بر منبرى از نور نشسته بود 212
شبى كه مرا به معراج برد ، داخل بهشت كرد و از همهء ميوههاى 280
شبى كه مرا به معراج بردند ، رسيدم به سدرة المنتهى 237 ، 254
شديد است غضب خدا و غضب من بر كسى كه بريزد خون مرا و اذيّت رساند و آزار رساند مرا 247
شرم كردم كه عورت پسر عمّ خود را باز كنم 104
شرم نكند احدى كه بپرسند از او چيزى را كه نداند اينكه بگويد : « نمىدانم » 158
شما ارادهء عمره نداريد ، بلكه به بصره خواهيد رفت 121
شمشيرى نيست مگر ذوالفقار و جوانى نيست بجز علىّ 322
صاحب لواى من در آخرت ، كسى است كه صاحب لواى من است در دنيا 255
صدّيقان سه كساند : حبيب نجّار 137
ضاحك و خندان معترف به گناه خويش ، بهتر است از گريندهء نازكننده 178
طلب روشنى نكردهاند كه روشن سازند دلهاى خود را به نور علم 152
طلب كن از جناب اقدس الهى و بگو :
« طوبى » درختى است در بهشت كه اصل آن در خانهء علىّ ( ع ) است 307
عاجزند زنان از اينكه فرزندى مثل علىّ به هم رسانند 47
عالمان باقىاند مادامى كه باقيست روزگار 153
عبد الغفّار بن قاسم گفت كه از حضرت صادق ( ع ) پرسيدم از معنى اولى الامر ، فرمود كه : امير المؤمنين ( ع ) از ايشان است 306
عفيف ، پسر عمّ اشعث بود ، مىگفت بعد از آنكه مسلمان شده بود 32
علم حكمكننده است بر چگونگى تحصيل مال از وجه حلال و بر صرف آن در مصارفى كه مستحسن است 153
علم شش حصّه است ، پنج تاى آن
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: محمد باقر شهرستانى موسوى
ص٥٢٤