رسول كه دعا مىفرمود و يك دست - يا « 1 » دو دست - مبارك را بلند كرده مىفرمود كه : « بارالها ! مرا مميران تا آنكه روى علىّ را ببينم . » 481
روايت كرده از عبد اللّه بن حارث كه گفت : از حضرت امير المؤمنين شنيدم كه مىفرمود : مرا روزى بيمارى شديدى عارض شده بود . به خدمت حضرت رسول رفتم . مرا در جاى مطهّر خود خوابانيد و كنارهء جامهء مبارك خود را به روى من انداخت و برخواست به نماز و نماز به جاى آورد و بعد از آن فرمود كه :
« برخيز اى علىّ ! كه شفا يافتى . باكى بر تو نيست ؛ و از براى خود دعايى نكردم الّا اينكه مثل آن را از براى تو خواستم و هر دعايى كه براى خود و تو كردم ، مستجاب شد الّا اينكه پيغمبرى ديگر بعد از من نيست . » 482
بحث بيست
/ 131 A /
و پنجم در وعيد بر بغض آن حضرت صلوات اللّه عليه
روايت كرده خوارزمى از معمّر زهرى از عكرمه از ابن عبّاس كه گفت : حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه : « اللّه تعالى منع كرد از بنى اسرائيل باران را به سبب بدى رأى ايشان با پيغمبر خود و اختلاف ايشان در دين خود و خواهد گرفت اين امّت را به قحط و منع كردن باران ، به سبب دشمنى ايشان با علىّ - عليه السلام - . »
معمّر مىگفت : اين حديث را زهرى براى من نقل كرد در حال بيمارى خود در وقتى كه من تنها نزد او بودم و من اين را از عكرمه نشنيده بودم نه پيش از آن و
هامش
( 1 ) . س : - يا .