دارد و خدا و رسول او را دوست دارند ؛ برنمىگردد از جنگ تا آنكه فتح مىدهد اللّه تعالى بر دست او در آن وقت » غير من كه رفته بود به جنگ كه فتح كرده و گريزان برنگرديده بود ؟ »
همه گفتند : « اللّهمّ ! لا . »
پس فرمود كه : « قسم مىدهم شما را به خدا كه در ميان شما كسى هست كه حضرت فرموده باشد دربارهء او به بنى وليعه كه : « باز مىايستيد از كردار خود يا آنكه مىفرستم مردى را كه جان او مثل جان من است و اطاعت او اطاعت من و معصيت او معصيت من . پارهپاره كند شما را به شمشير » غير من ؟ »
همه گفتند : « اللّهمّ ! لا . »
و ديگر فرمود كه : « قسم مىدهم شما را كه در ميان شما كسى هست كه حضرت در شأن او فرموده باشد كه : « دروغ مىگويد كسى كه گمان دارد مرا دوست مىدارد و دشمن مىدارد اين را » غير از من ؟ »
همه گفتند : « اللّهمّ ! لا . »
فرمود كه : « قسم مىدهم شما را كه در ميان شما كسى هست كه سلام كرده باشند بر او در يك ساعت سه هزار فرشته كه از ايشان بوده جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل وقتى كه از چاه بدر آب آورده بودم براى آن حضرت ، غير از من ؟ »
همه گفتند : « اللّهمّ ! لا . »
پس فرمود كه : « قسم مىدهم شما را كه در ميان شما كسى هست غير از من كه ندا از آسمان به او رسيده باشد كه : « لا سيف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا علىّ » ؟ » ( يعنى : « شمشيرى نيست مگر ذو الفقار و جوانى نيست بجز علىّ . » )
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: محمد باقر شهرستانى موسوى
ص٣٢٢