تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
دل خود ؛ و ديگر غير اين چيزى نيست . » پس عرض كردم كه : دعا كنيد كه اگر من آن وقت را دريابم ، خداى تعالى مرا قوّت و يارى دهد بر قتال ايشان . پس مردم با علىّ - عليه السلام - بيعت كردند و معاويه مخالفت كرد و طلحه و زبير به بصره رفتند . گفتم : اين جماعت‌اند كه حضرت رسول مرا خبر داد از ايشان . پس فروخت خانهء خود را در مدينه و زمين و املاك كه در خيبر داشت و خرج راه خود و فرزندان كرده ، با آن حضرت بيرون آمدند و در خدمت آن سيّد مىبودند تا آنكه آن سرور به جوار رحمت ايزدى پيوستند . در خدمت امام حسن - عليه السلام - به مدينه مراجعت نمود و نه خانه داشت و نه زمين . امام حسن - عليه السلام - زمين در ينبع ( كه دهى است از دهات مدينه و از موقوفات امير المؤمنين است ) و خانه‌اى نيز به او داد و چون زيد بن صوحان در جنگ جمل شهيد شد ، حضرت امير - صلوات اللّه عليه - به نزد او آمد و او را رمقى مانده بود ، فرمود كه : « رحمت كند تو را اللّه تعالى يا زيد ! به خدا قسم كه نديدم تو را مگر خفيف المؤنة ، كثير المعونة . » پس زيد برداشت سر خود را و در جواب آن حضرت گفت كه : خدا رحمت كند تو را . به خدا قسم كه نشناختم تو را مگر عالم به خدا و عارف به آيات او ؛ و اللّه مقاتله نكردم با تو از جهل و نادانى و ليكن از حذيفة بن اليمان شنيدم كه مىگفت : شنيدم از رسول خدا كه مىفرمود كه : « علىّ پادشاه نيكوكاران و كشندهء بدكاران است . نصرت يافته كسى كه مدد او كرده و خوار شده هركه او را خوار