بخورند . » )
عمر آن را حدّ نزد .
اين خبر به حضرت امير - صلوات اللّه عليه - رسيد . نزد عمر آمد و انكار كرد بر او به سبب ترك اقامت حدّ ، و عمر عذر گفت به آيهاى كه قدامه خوانده بود .
حضرت فرمود كه : « قدامه اهل اين آيه نيست . جماعتى كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند ، حلال نمىكنند چيزى را كه خدا حرام كرده باشد . او را برگردان و طلب توبه كن از آنچه گفته . اگر توبه كند ، او را حدّ خوردن شراب بزن ،
/ 19 A /
و الّا او را بكش كه از اسلام بيرون رفته . »
عمر دانست كه غلط كرده و ندانست كه حدّ او چه قدر است . از حضرت سؤال كرد .
فرمود كه : « حدّ او هشتاد تازيانه است . زيرا كه چون شراب خورد ، مست مىشود ؛ و چون مست مىشود ، هذيان مىگويد ؛ و چون هذيان مىگويد ، افترا مىبندد ؛ و حدّ افترا هشتاد تازيانه است . »
پس عمر او را هشتاد تازيانه بزد . 84
حكم ديگر آنكه عمر طلبيد زنى را كه مردم نسبت به او حرفهاى بد مىگفتند . چون رسول عمر رفت كه او را بياورد ، آن زن ترسيد و طفل از او ساقط شد و صداى كرد و بمرد .
عمر تمامى اصحاب را جمع كرد و حكم اين واقعه را پرسيد .
همگى گفتند كه تو حاكمى و مطلب تو تأديب بوده ، بر تو حرجى نيست .
از حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - پرسيد كه : امر شما چيست يا