كرديم . من بودم و مرحوم برادرم و سيد قدس سره ، و جز خداوند جليل فرد چهارمى با ما نبود . سيد گفت : چنين دريافتهام كه از اين مرض به سلامت نخواهم جست و عن قريب دار فانى را وداع خواهم گفت . مىدانيد فرزندان من كه به آنان وثوق و اعتماد داشتم پيش از من از جهان درگذشتند . . . و مرا امر كرد كه به خط خود وصيتنامهاى بنويسم تا آن را امضا كند . وصيتنامه را نوشتم و صبح هنگام نزد او بردم . پس فرمان داد وصيتنامهاى جديد بنويسم كه مشتمل بر مطالب وصيتنامهء پيشين و نيز نكاتى باشد كه تازه به نظر وى رسيده بود . به خط خود وصيتنامهء جديد را نوشتم و عصر هنگام نزد او بردم .
بيماريش شدت يافته بود . شيخ عبد الرحيم يزدى ، خادم خاصش ، را فرستاد و جمعى از اعيان تجار نجف ( از عرب و عجم ) و جماعتى از طلاب دانشمند و فاضل و نيز اعيان را نزد خود فراخواند . آنان شب نزد سيد آمدند و به من فرمان داد كه وصيتنامه را برايشان بخوانم و به آنان امر كرد كه پاى وصيتنامه ، به صحت آن كتبا گواهى دهند و دست آخر خود به خط و خاتم خويش آن را امضا كرد . سپس حاكم سياسى انگليس را همراه حميد خان احضار كرد و آنها را ناظر و شاهد ماجرا ساخت و در شب 28 ماه رجب ، مقارن طلوع فجر ، به رحمت الهى پيوست . « 1 »
* فرزندانم را به خدا مىسپارم !
معروف است كه در همين جلسه ، يكى از نوادگان سيد : مرحوم آقا سيد محمد رضا طباطبايى ، فرزند سيد محمد ( پسر ارشد سيد ) و صاحب كتاب « بزم ايران » ، به ايشان عرض مىكند : شما نوادههاى يتيم و بىپدرى داريد كه تحت سرپرستى شما هستند ، خوب است چيزى براى اين احفاد هم تعيين كنيد . مرحوم سيد با ضعف شديد مىفرمايد : احفاد من اگر متدين هستند خدا روزى آنها را مىرساند و گرنه چگونه از مالى كه از آن من نيست به آنان كمك كنم ؟ « 2 »
آيت اللّه حاج سيد محمد رضا طباطبايى ( حفيد سيد ) به نقل از مرحوم آقا كمال طباطبايى ( نوهء سيد ) ، شرحى مفصلتر از اين ماجرا را نقل كرد . آقا كمال مىگفت : من
هامش
( 1 ) . عقود حياتى ، ص 39 .
( 2 ) . نجوم السرد بذكر علماء يزد ، نخستين كتاب در شرححال عالمان دينى يزد ، سيد جواد مدرسى ، تحقيق و بازنويسى حاج سيد محمد حسين مدرسى ، ص 725 .