جواب صاحب حدائق از تمسك به آيه
ايشان مىفرمايند درست است كه فقهاء در اين مسأله و در مسائل ديگر فقهى به اين آيه نفى سبيل متمسك مىشوند مثلًا براى نفى ولايت كافر ، كه گفتهاند كافر نمىتواند در بسيارى از معاملات مالك عبد شود ، آنها با ادله نفى سبيل به بطلان مالكيت كافر حكم كردهاند و در اين مسأله ، شوهر بودن كافر به زن مسلمان را نفى كردهاند ، لكن شيخ صدوق رحمه الله روايتى در كتاب عيون به سند خود نقل كرده است بدين مضمون : كه بعضى از مردم كوفه به اين آيه تمسك مىنمودند بر اينكه حضرت سيد الشهداء شهيد نشده است بلكه مثل حضرت عيسى به آسمان برده شده و براى آنها اشتباه پيش آمده و فرد ديگرى را به جاى امام حسين عليه السلام كشتهاند .
حضرت در جواب اول لعن نموده و جواب دادند آنها دروغگو و كافرند ، چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را تكذيب كردهاند كه راجع به شهادت امام حسين عليه السلام روايات زيادى فرموده « 1 » ، تكذيب پيامبر موجب كفر است .
بعد اشكال نقضى و جواب حلى مىدهد ، ايشان مىفرمايند : در خود قرآن تصريح به كشته شدن انبياء به دست كفار شده است ، اگر مراد از نفى سبيل ، سلب تكوينى قدرت و نيروى كفار است تا كفار بر مؤمنين مسلط نشوند ، چطور خداوند تسلط بر انبياء را اجازه داده ولى سلطه مؤمنين را اجازه نداده است ؟ پس مراد از نفى سبيل چيست ؟
مراد از سبيلى كه منفى است تسلط تكوينى خارجى نيست ، بلكه مراد اين است كه خداوند براى كفار حجتى قرار نداده كه با آن بر مؤمنين غلبه كنند . لذا اين آيه مربوط به اين بحثها نبوده و نمىتوان به وسيله تمسك به آن حكم به انفساخ را ترجيح داد . بعد ايشان در توجيه تمسك فقهاء به آيه مىگويد : شايد آنها حديث را
هامش
( 1 ) - علامه مجلسى ، بحار الأنوار ، چاپ دوم ، تهران ، اسلاميه 1369 ، ج 44 ، ص 250 ، روايات وارده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ساير معصومين عليه السلام درباره شهادت امام حسين عليه السلام .