اما صورتى كه اطلاع از تمايل هم نداشته باشند را روايت شامل نيست و احتياج به سؤال دارد و فقط با دقت عقلى به نظر مىرسد و ما مصاديقى را كه عوام معمولى بسيط متوجه آن نمىشوند خارج از اطلاق مىدانيم .
خلاصه : ظاهر روايت مورد اطلاع پدر و جدّ از اختلاف نظر يكديگر قبل از عقد است كه در اين صورت اگر پدر عقد كند صحيح نمىباشد .
2 - روايت عبيد الله بن زراره
عن ابى عبد الله عليه السلام : اذا زوّج الرجل ابنة ابنه فهو جائز على ابنه قال : و لابنه ايضاً أن يزوّجها ، فان هوى أبوها رجلًا و جدّها رجلًا فالجدّ اولى بنكاحها . . . « 1 »
در سند اين روايت قاسم بن سليمان است كه مهمل مىباشد ولى ما چون به طور كلى مهملى را كه مورد عنايت حديثى بزرگان بوده و جرحى هم نكرده باشند علامت اعتماد آنها مىدانيم ، و چنانچه با اماره جرحى معارض نباشد او را معتبر مىدانيم لذا قاسم بن سليمان را ثقه مىدانيم زيرا كتابش را نضر بن سويد نقل مىكند كه از اجلاء ثقات است و ثقات ديگرى هم از او نقل مىكنند و در كتب رجالى هم جرحى درباره او نقل نشده است .
گرچه ذيل روايت حتى با بودن جدّ ، ذاتاً براى پدر اثبات ولايت مىكند ولى ظاهرش اين است كه با تشاح و تمايل جدّ به فرد ديگرى بر خلاف پدر ، ديگر پدر ولايت ندارد .
3 - روايت على بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام
قال : سألته عن رجل أتاه رجلان يخطبان ابنته ، فهو ان يزوّج احدهما و هوى ابوه الآخر ، ايهما أحق أن ينكح ؟ قال : الذي هوى الجد لانها و أباها للجدّ « 2 » .
اين روايت مجرّد خواست جدّ را براى تقدّم كافى مىداند .
توضيحى درباره كلمه « احق » در روايت :
برخى تعبير « احق » در اين روايت را به معناى افضليت اخلاقى تفسير نمودهاند
هامش
( 1 ) - وسائل ، ج 20 ، ص 291 ، باب سابق ، ح 7 .
( 2 ) - وسائل ، ج 20 ، ص 291 ، باب سابق ، ح 8 .