گونه مطلق ملك انسان مىگردد هر چند منافعى كه پس از خروج عين از ملكيت انسان بدست آمده باشد ، پاسخ سؤال آشكار منع است ، سرّ مطلب هم اين است كه مفاد " اذا ملك الرجل عينا " با مفاد " اذا كان الرجل مالكا للعين " در نظر عرف يكسان است .
در روايت محل بحث ما نيز معناى " اذا تزوج الرجل المرأة " در استعمالات متعارف همان معناى " اذا كان المرأة الرجل " مىباشد كه قهراً نسبت به مابعد از زمان زوجيت اطلاق ندارد .
البته به گونهاى ديگر مىتوان اطلاق روايت را تصحيح كرد كه بر فرض درستى ، در آيه شريفه هم نظير آن قابل تصوير است .
ب ) تقريبى جديد براى اطلاق در ادله بحث
1 ) اصل تقريب
ما اگر پس از زوال زوجيت بخواهيم حرمت ابدى را براى ام الزوجه و بنت الزوجه اثبات كنيم ، قهراً با اشكال عدم صدق عنوان " زوجه " در اين زمان مواجه هستيم ( بنابراين مبنا كه مشتق تنها در زمان تلبس به مبدأ ، حقيقت است ) ولى ما در زمان زوجيت ، حرمت ابد را اثبات مىكنيم ، در زمانى كه اين زن زوجه بوده آيه حرمت ابدى دخترها و مادرهاى او را ثابت كرده است و اين اعم از آن است كه اين دختر و مادر در همان زمان دختر داشته باشند يا پس از آن دختر دار يا مادر دار شده باشند ، و بعيد نيست كه علماء هم كه " ام من كانت زوجة " و " بنت من كان زوجة " را محرم ابدى دانستهاند از خود آيه شريفه اين مطلب را استفاده كردهاند .
اين تقريب چنانچه مىبينيد در همه ادله بحث از جمله آيه شريفه مىتوان مطرح گردد .
حال ببينيم آيا اين تقريب صحيح است يا خير ، با ذكر مقدمهاى به بررسى تقريب مىپردازيم .
2 ) مقدمهاى براى مناقشه در تقريب جديد
هرگاه موضوع حكم متصف به وصف و عنوانى بود آيا با زوال اين وصف و عنوان ، حكم هم زائل مىشود ، يا اينكه محمول عليه حكم ، ذات است و زوال عنوان موجب زوال حكم نيست ؟