عنايتى ديگر
علّامه آية اللّه سيد هبة الدين شهرستانى مىگويد :
علّامه امينى افتخار شيعه بود و . . . ، به خاطر شدت علاقهاى كه به اهل بيت عصمت داشت ، متحمل زحمات زيادى در دفاع از اين خاندان شد .
بعد ادامه مىدهد : در يك مجلسى كه با علامه با هم بوديم ، ايشان به ما نقل نمود كه در جمعآورى « الغدير » نياز به يك كتابى پيدا كردم اين كتاب نزد يكى از علماء نجف موجود بود ، رفتم در خانهاش تا از ايشان به مدت چند روز آن كتاب را امانت گيرم و مطالعه كنم ، ولى ايشان در جواب گفت : اگر خواستى بيا در كتابخانهء خودم مطالعه كن .
من هيچ كتابى را به كسى امانت نمىدهم . مطالعهكردن در كتابخانه ايشان برايم سخت بود لذا راهى حرم علوى شدم ، حاجت خود را از حضرت خواستم ندائى به گوشم رسيد كه مشكل كتاب تو را پسرم حسين عليه السّلام حل مىكند ! !
فورا از حرم بيرون آمدم . به سوى كربلا راه افتادم ، بعد از زيارت سيد الشهداء و حضرت ابو الفضل متوجه ترمينال شدم كه به نجف برگردم ، موقع ظهر بود و هوا خيلى گرم بود . جوانى مؤدب آمد و سلام كرد ، سؤال نمود آيا به حرم مشرف شدهايد ؟ گفتم : بلى ، حاجتى از امام حسين داشتم و به حضرت عرض كردم و الان مىخواهم ، به نجف برگردم .