غدير گرفت و جرعهجرعه سر كشيد . تا سيراب شود ، امّا چون نظرش به رخ زيباى يار افتاد تشنهتر شد ، آن هم تشنهاى كه سيرابى نداشت .
درونش آتشى از عشق ولايت افروخته شد ، آتشى كه خاموش شدنى نبود و پيوسته زبانه مىكشيد و تا دم مرگ همراه او بود .
و نور ولايت در او تجلى كرد و عشق على كل وجودش را فرا گرفت و بر اثر اين عشق پس از چندى كمر براى نصرت حق و دفاع از حقوق پايمال شدهء امير المؤمنين عليه السّلام بربست ، و گامى برداشت بىسابقه ، و از باطن صاحب الحق و فرزندش حضرت صاحب الامر عليه السّلام با كمال خلوص استمداد جست ، و مورد مدد هم واقع شد . و هرمشكلى برايش آسان گرديد ، مدرس الهى غيبى به امينى درس ولايت آموخت .
و به او گفت :
بشوى اوراق اگر همدرس مايى * كه درس عشق در دفتر نباشد
و نور ولايت در او تجلى كرد ، و عشق على عليه السّلام كل وجودش را فرا گرفت .
ايشان اين دفعه كه به مهد علم و كمال برمىگردند در محضر علماء أعلام مشغول تكميل كمالات علمى و معنوى مىشوند در فقه و اصول به درجهء اجتهاد نائل مىشوند و در فلسفه و كلام به درجات علمى بالايى دست پيدا مىكنند و نزد اساتيدى همچون : آية اللّه سيّد ميرزا على شيرازى ، آية اللّه شيخ ميرزا حسن نائينى و آية اللّه شيخ