تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
شماتت شيعيان نمودند ، در بعض نقلها است كه سيد صورت خود را به نجف اشرف برگرداند و سه بار گفت يا امير المؤمنين با دوستان خود اين‌گونه رفتار مىكنيد ؟ ؟ لحظاتى نگذشت كه يك نقطه سفيد و نورى در پيشانيش پيدا شد و كم‌كم بزرگ شد تا صورت را فرا گرفت ، خوشحال شد و در حالى كه مىخنديد اشعار زير را سرود :
كذب الزاعمون انّ عليا * لن ينجّى محبّه من هنات قد و ربى دخلت جنّة عدن * و عفالى الاله عن سيئاتى فابشروا اليوم اولياء علىّ * و تولّوا علىّ حتى الممات ثم من بعده تولّوا بنيه * واحدا بعد واحد بالصفات »
( خطا كرده‌اند آن كسانى كه گمان مىكنند على عليه السّلام دوستان خود را از سختى نجات نمىدهد . به خدا قسم داخل بهشت شدم و خدا مرا بخشيد . امروز به دوستان على بشارت دهيد ، و بگوئيد : على را دوست دارند و بعد از او اولادش را دوست بدارند كه راه سعادت همين است ) . سپس شهادت به وحدانيت خدا و رسالت نبى اكرم داد و گفت : « و اشهد انّ عليا امير المؤمنين حقا حقا » چشمانش را بست و به ديار باقى شتافت » مرحوم علامه اين واقعه را در الغدير از مصادر اهل سنت ( الاغانى و بشارة المصطفى ) نقل مىكنند . * * * * *