شماتت شيعيان نمودند ، در بعض نقلها است كه سيد صورت خود را به نجف اشرف برگرداند و سه بار گفت يا امير المؤمنين با دوستان خود اينگونه رفتار مىكنيد ؟ ؟
لحظاتى نگذشت كه يك نقطه سفيد و نورى در پيشانيش پيدا شد و كمكم بزرگ شد تا صورت را فرا گرفت ، خوشحال شد و در حالى كه مىخنديد اشعار زير را سرود :
كذب الزاعمون انّ عليا * لن ينجّى محبّه من هنات
قد و ربى دخلت جنّة عدن * و عفالى الاله عن سيئاتى
فابشروا اليوم اولياء علىّ * و تولّوا علىّ حتى الممات
ثم من بعده تولّوا بنيه * واحدا بعد واحد بالصفات »
( خطا كردهاند آن كسانى كه گمان مىكنند على عليه السّلام دوستان خود را از سختى نجات نمىدهد . به خدا قسم داخل بهشت شدم و خدا مرا بخشيد . امروز به دوستان على بشارت دهيد ، و بگوئيد : على را دوست دارند و بعد از او اولادش را دوست بدارند كه راه سعادت همين است ) .
سپس شهادت به وحدانيت خدا و رسالت نبى اكرم داد و گفت :
« و اشهد انّ عليا امير المؤمنين حقا حقا » چشمانش را بست و به ديار باقى شتافت »
مرحوم علامه اين واقعه را در الغدير از مصادر اهل سنت ( الاغانى و بشارة المصطفى ) نقل مىكنند .
* * * * *