ايشان در تقريظ بر الغدير مىنويسد : . . . اى صاحب فضيلتها ! اين كار بزرگى كه شما بدون مددكار بدان اقدام كردهايد ، كارى دشوار است كه بر جماعتى از دانشمندان هم طاقتفرسات . پس چگونه توانستهايد به تنهائى آمادهء انجام اين كار شويد ؟ بىگمان اين روح مقدس ، روح امام عظيم است كه مشكلات را رام ساخت و روشن بينى شما را به كنجهاى دانش گشوده است . . . اين كتاب نفيس شما تنها مجموعهاى از احاديث نمىباشد بلكه دائرة المعارفى است كه مايهء استحكام حقايق و اطمينان تاريخ و گشايش فضاى وسيع دانش و خرّمى بوستان شعر و ادب ، است همانا خواننده را موجى از رشك فرو مىگيرد ، و بدون اختيار دو كلمهاى را كه بر زبان سبك ، ولى در ميزان حقيقت سنگين است بر زبان مىراند ، و با تمام وجود مىگويد : « اللّه اكبر »
. . . دلايل بر بزرگى شخصيت امير المؤمنين هرآينه برتر از آنست كه بشمار آيد . و آنكس كه بخواهد دلايل مزبور را بشمارد مانند كسى است كه بخواهد اشعهء خورشيد را به چنگ آرد . من در اين نامه اكتفا مىكنم بذكر يكى از آن دلايل ، و آن اين است كه دو مرد بر مبناى دوستى خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با يكديگر تلاقى مىنمايند ، يكى از آن دو مرد ، شيعه بزرگوارى است كه پانزده سال است قلم خود را در راه خدمت به حق وقف نموده است ، او تو هستى ، دومين آنها اين مرد ناتوان است كه اخيرا [ در اثر مطالعه الغدير ] به اين عقيده درآمده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - ج 6 الغدير ص ط - ى